۱۳۹۱/۰۴/۱۳

سوء تفاهم آقا منصور

کد 1156 – 91/4/14
گفت تواوین که بودم باگروه های مختلفی اززندانی ها آشنا که هرگروه جرم واتهام مشترکی داشتند واصطلاحأ هم پروند بودند
درهرگروه هم پرونده افراددارای طبقه بندی وآنکه بیرون زندان رئیس بودهنوزهم رئیس وبقیه هم همان ردیف خارج زندان را ازبالا تاپادوحفظ وفقط فرقش این بودکه اینجاهمه دریک سلول باهم روزگار گذرانده ودرکنارهم می خوابیدند ودرواقع زندگی بی طبقه داشتند
آقا منصورازدون پایه های یکی ازگروههای هم پرونده بودکه دردوره انفرادی ازبس کتک خورده بود ازیک چشم کامل وازدومی 40 درصدنابینا شده بود .
قصه هرنوبت کتک خوردنش خیلی بامزه وشنیدنی بود .
تعریف می کردومیگفت اوایل بازداشت مرابه اتاق بازجوئی بردندوبازجوچندورق کاغذویک خودکاربمن دادوگفت میروی داخل سلول وازاول زندگی تاامروزت راکامل می نویسی .
منهم رفتم وشرح زندگیم رادرچندصفحه نوشتم ووقتی مرانزدباجوبردنداوراق رابه اودادم
بازجوآنهاراخواندوبعداوراق راپاره پاره کردوبافحش فصاحت فریاد زدکه گفته ام ریزریزبنویس .
به سلول برگشته وبخیال خودم دراجرای دستوربازجو ، همه مطالب قبلی راریزریزدریک صفحه نوشتم ووقتی بااوروبروشدم برگه رابه بازجوداده وگفتم ریزریز که خواسته بودید نوشتم .
کمی بمن زل زدوکاغذرا به طرفی پرتاب وبه طرفم حمله وروبعدازچندساعت راهی بهداری زندان شدم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر