کد 1700 – 92/10/5
چندروزپیش سردارنقدی راازنزدیک ملاقات وفرصتی شدکه ازاوبپرسم ، مرایادت هست ؟
نقدی : به نظرم آشنامیرسی
گفتم : وقتی درناجا سربازجوبودی برای واگذاری یک رایانه مستعمل به یک مؤسسه خیریه وبعدازنگهداری چندین ماهه درسلول انفرادی ، برایم پرونده اختلاس ساختی وراهی دادگاهم
نمودی
نقدی : آهان حالا شناختمت ، حالاکه چی ؟
گفتم : چطورسرداری که رگ گردنش برای بیت الما ل متورم می شد حالا درمورد لف ولیس های
مرتضوی ومرتضوی ها ککش نمی گزه ؟
نقدی خندید وگفت ، آخه اینها که گفتی کارمندکرباسچی که نیستند !
( ازوبلاگ م . ن )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر